جشن سيسموني 91/12/18






18ام اسفند ماه بود و كم كم براي رسيدن بهار آماده ميشديم...
براي رسيدن پسرم همه جا رو آماده كردم تا واسه جشن سيسموني هيچي كم نباشه...
كلي بابا بزرگ و مامان بزرگ زحمت كشيدن و وسايلي كه تو لازم داشتي رو برات خريدن.دستشونم درد نكنه كه بازم مثل هميشه سنگ تموم گذاشتن

روز قبل سيسموني به طوري كه همه غافلگير شديم كلي برف اومد
و خاله نيره كه داشت از دانشگاه برميگشت تو جاده گير كرده بود
ولي برف رحمت خدا ست مثل تو كه رحمت خدايي...
روز جشن همه مهمونايي كه دعوت كردم اومدن و مادر جون آش درست كرد و دور همديگه خيلي خوش گذشت...


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جشن سيسموني 91/12/18
